خلاصه گزارش چند روز غیبت
سلام به پسر نازنینم و به همه ی دوستام.اون با معرفتاش که در نبودمون نگرانمون بودن و جویای احوالمون. به خصوص مهدیه مهربونم و فریبای عزیزم.
مرسی از اینکه با وجون مسافت دوری که با هم داریم، جویای احوالمون بودید.
دلم از خیلی از دوستام گرفته....
جاش نیست اینجا بگم که چه کسایی و به چه علت. ولی بعد یه پست رمز دار در این مورد میزارم...
این همه تأخیر علت داشت و اینکه ...
درگیر پروژه مهدکودک واسه سپهر بودم، بیرون آوردنش از مهد، رفتن به مسافرت ، تصمیم برای سرکار نرفتن، دلگیری خیلی خیلی زیاد از خیلی ها، اقدام برای از شیر گرفتن سپهر (فعلاً شیر خودم)، برگشت به سرکار بعد از دو هفته و ....
توی این مدت که خونه بودم، با سپهری خیلی کار کردم و تقریباً نتیجه داد واسه صحبت کردنش که توی قسمت دایرت المعارف سپهر به یادگار میزارم.
شکل و عکس خیلی از حیوونا (تقریباً همه حیوانات رو) بلده و شکل همه ی میوه ها رو میدونه.
وقتی کلی عکس حیوون میزاریم جلوش و اسمشون رو یکی یکی میگیم، دست میزاره روی شکل همون حیوون.
عاشق گربه و سگه.هرشب باید با بابایی بره یه کارگاه که نزدیک خونمونه و 4 تا سگ و توله هاشون هستن رو ببینه وگرنه دیوونه امون میکنه.
وقتی هم میاد خونه، دست و پا شکسته، با حرف زدن و ایما و اشاره همه چیز رو واسم تعریف میکنه
قررررررررررررررربونش برم الهی که زندگیه به خدا.
ماشالا که پسرم خیلی شیرین زبون شده و صد البته شیطون.
شیطنت از چشماش میباره. اکثر اوقات من و بابایی از چشمای سپهر متوجه میشیم که چند لحظه دیگه خونه یا هرجای دیگه ای که سپهر هستش ، در شرف اومدن زلزله هست.
کلی عکس دارم از گل پسری که چون دوربین رو فراموش کردم بیارم، به یه روز دیگه موکول میشه و قول میدم همین روزا با کلی عکس بیام.
قول میدم که خیلی خیلی زود بیام.


خلاصه گزارش چند روز غیبت
